این اثر، سرانجام راهی کشور انگلستان شد نزد مردی بزرگ و عزیز: علی سلامت .
آنچه درباره صاحب این اثر باید دانست، فراتر از یک نام است. علی سلامت، بنیانگذار **کاباره شمیران** در تهران پیش از انقلاب بود، کابارهای که صدای ابی، داریوش ، هایده ، حمیرا و بسیاری از افسانههای موسیقی ایران در آن طنینانداز شد. او مردی بود که صحنههایی ساخت که تاریخ موسیقی ایران را رقم زدند.
سلامت در سال ۱۳۵۷ راهی لندن شد، اما هرگز از ریشههای خود جدا نشد. در سرزمینی که مذهب و اعتقادات اسلامی چندان طرفدار نداشت، او بشدت به خداوند و موارد دینی پایبند بود . صاحبنام زورخانههای سلامت در ایران پهلوان و مردی با ایمانی استوار.
متأسفانه، این دوست عزیز و بزرگوار در سن کهولت، بر اثر مسمومیت ناشی از غذای یک رستوران ایرانی در لندن، جان به جانآفرین تسلیم کرد و از میان ما رفت.
این تابلو، اکنون یادگاری است از دستانی که صداها را پروراندند و از ایمانی که در غربت نیز سرفراز ماند.
**به یاد و خاطره علی سلامت – دوست داشتنی، بزرگ، و جاویدان.**
برای اطلاع از قیمت به صفحه( تماس با ما ) مراجعه فرمایید
در میان ذوق، احساس و هنر این روزگار، گاه با رفتارهایی از سوی برخی انسانها مواجه میشویم که نه تنها زننده که عمیقاً هشداردهنده و خطرناک است. این پدیده تلخ، در دهههای اخیر و همزمان با قدرتیابی افراطیگری و بیسوادی در ساختارهای فرهنگی کشورمان، به اوج خود رسیده است.
مسیری که یک تابلوی نقره ای برای متولد شدن طی میکند، گاه با دشواریهایی از سوی انسانهایی همراه میشود که صددرصد از هرگونه درک هنری و شعور انسانی تهی هستند. این اثر، دقیقاً به نقد همین جماعت بیهنر و بیسواد میپردازد؛ انسانهایی که اطراف ما را احاطه کردهاند و متأسفانه تعدادشان و بی دلیل به قدرت های مالی و اجتماعی رسیدنشان در جامعه امروز کم نیست و متاسفانه گاه در لباس مسئولان و صاحبمنصبان ظاهر میشوند که با چنین افراد خطرناکی هم پیاله میشوند. افرادی که با وجود داشتن مدارک عالیه دانشگاهی، نه تنها از جوهره دانش و هنر بهرهای نبردهاند، بلکه به واسطه حسد و پوچی، به سمبلهای تهیشدگی از انسانیت تبدیل شدهاند.
هنرمند در این اثر کوشیده است تا با بهرهگیری از اشعار ناب سهراب سپهری، چهره واقعی این ناانسانها را به تصویر بکشد. تابلو، فریاد خاموش چشمانی است که این پوچی و نابخردی را دیدهاند و تلنگری است به انسانهایی که هنوز توان دیدن دارند. بیتردید، در دنیای امروز و با توجه به فرهنگی که در سالهای اخیر در کشورمان همهگیر شده است، این فریادها بیپاسخ خواهند ماند؛ مگر برای اهل هنر، اهل قلم و اهل دانش، کسانی که عمق واقعی این اشعار و معنای پنهان در اثر برایشان ارزشمند و تأثیرگذار است.
و شعر بر روی تابلو، گویای همه چیز است:
“من در این تاریکی درگشودم به چمنهای قدیم به طلاییهایی که به دیوار اساطیر تماشا کردیم من در این تاریکی ریشهها را دیدم” سهراب سپهری
این اثر که با چنین نگاهی خلق شده، روزی به دست زندهیاد حاج علی سلامت در لندن رسید. او که خود از پیشگامان عرصه هنر و پهلوانی بود، بیگمان عمق این ریشهها را درک میکرد. این تابلو، اکنون یادگاری است از آن روزها و ادای احترامی است به روح بلند مردی که در میان تاریکیهای غربت، همچنان به چمنهای قدیم ایران میاندیشید.